Skip to: Site menu | Main content

 

 

 

 

 

مصاحبه نشریه حقیقت
با سخنگوی حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان

شهریور ( سنبله ) 1384

 

            حزب کمونیست (مائوئیست) افغانستان یکی از احزاب شرکت کننده در «جنبش انقلابی انترناسیونالیستی» است که از وحدت « حزب کمونیست افغانستان »، « سازمان  پیکار برای نجات افغانستان » و « اتحاد انقلابی کارگران  افغانستان » ایجاد شده است. کنگره وحدت جنبش کمونیستی (مارکسیستی – لنینیستی – مائوئیستی) افغانستان در اول ماه مه 1383 برگزار شد. ارگان این حزب « شعله جاوید » نام دارد.

در مورد انتخابات پارلمانی جاری در افغانستان چه فكر می كنيد؟
انتخابات در يک نظام مبتنی بر استثمار و ستم يک دام فريب است. انتخابات در کشور های نيمه فئودالی – نيمه مستعمراتی پرده نازکی است برای استتار استبداد حاکم بر جامعه. حتی در کشور های پيشرفته سرمايه داری که گويا انتخابات سرمايه دارانه زمينه و مايه ای دارد، مفهوم حقيقی انتخابات اين است که مردم هر چند سال بعد يک بار فرصت می يابند که از ميان استثمار گران کسی و يا کسانی را برای حکومت کردن بر خود انتخاب کنند. اما انتخابات جاری پارلمانی در افغانستان، انتخاباتی در اين سطوح نيز نيست.اين انتخابات حتی يک انتخابات معمولی ارتجاعی در يک کشور نيمه فئودال – نيمه مستعمره نيست، بلکه به اصطلاح انتخاباتی است که در يک کشور تحت اشغال نيمه فئودالی و ويران صورت می گيرد، کشوری که حتی بخشی از مصارف انتخابات را نيز نمی تواند خود تهيه کند. مصارف انتخابات پارلمانی رژيم دست نشانده در حدود 150 ميليون دالر امريکائی بر آورد شده است که تماما توسط اشغالگران تهيه می گردد .آنها اين انتخابات را بخاطر آرايش به اصطلاح دموکراتيک رژيم دست نشانده شان رويدست گرفته اند. آنها علاوه بر تمويل اين انتخابات، امنيت آنرا نيز تامين ميکنند و جريان آنرا بمثابه بهانه ای برای ازدياد نيروهای اشغالگر شان در افغانستان بکار می گيرند .
حزب ما اين انتخابات را تحريم کرده است و از توده ها خواسته است که در آن شرکت نکنند و اين بازی امپرياليستی – ارتجاعی را با ناکامی مواجه سازند. به نظر   ما   انتخابات   پارلمانی  ،  همانند انتخابات رياست جمهوری و انتخابات مسخره  تر قبلی  برای  لويه جرگه ها، نه تنها راه حل بحران کنونی افغانستان نيست، بلکه آن را عميق تر و گسترده تر می سازد ؛  به عبارت ديگر اين انتخابات بحران موجود را نهادينه می کند و به  آن رسميت می دهد . يکی از وظايف اصلی پارلمان آينده رژيم دست نشانده اين خواهد بود که توافقنامه ميان کرزی و بوش را مورد تصويب قرار دهد و برای حضور دراز مدت قوت های اشغالگرامريکائی در افغانستان " مجوز قانونی " فراهم سازد .
ماهيت ارتجاعي، ضد مردمی و ضد ملی اين انتخابات از کانديداهای شرکت کننده در آن بخوبی روشن و هويدا است. تنها در منطقه شيعه نشين هزاره جات به تعداد 35 نفر از ملا های مرتجع تحصيلکرده در قم که همه مزدوران جمهوری اسلامی ايران هستند کانديدای شرکت در انتخابات پارلمان مرکزی هستند .يقينا اين کانديدا ها حمايت های مالی و سياسی جمهوری اسلامی ايران را در پشت سر خود دارند. کسانی از  آنها چانس وارد شدن به پارلمان آينده رژيم دست نشانده را بدست خواهند آورد. جمهوری اسلامی ايران در مورد افغانستان هميشه دو دوزه بازی می کند. ملا های بر سر قدرت ايرانی در حاليکه ظاهرا با حضور قوت های امريکائی در افغانستان مخالفت های لفظی نشان می دهند، از رژيم دست نشانده کرزی فعالانه حمايت می نمايند. اينک  آنها مزدوران شان را بسيج کرده اند تا فعالانه در انتخابات پارلمانی رژيم دست نشانده شرکت کنند.

□ موقعیت مبارزات توده ئی چگونه است؟ 

مبارزات توده ئی به اشکال مختلف جريان می يابند. يک شکل آن مبارزاتی است که عليه قوای اشغالگر براه می افتد، مثل تظاهرات وسيع مردم ننگرهار در زمستان گذشته يا تظاهرات مردم اطراف بگرام که چندی قبل صورت گرفت. شکل ديگر آن تظاهرات عليه رژيم دست نشانده است، مثل تظاهرات ماه ثور(ارديبهشت-ح) مردم هرات و تظاهرات مردم قندهار که در همان مواقع صورت گرفت. شکل ديگر حرکت های توده ئی مظاهرات اعتراضی ای است که توسط متعلمين (محصلين -ح) و محصلين(دانشجويان-ح) براه می افتد، مثل مظاهرات محصلين پوهنتون(دانشگاه -ح) کابل، پوهنتون هرات، متعلمين فراه، محصلين پوهنتون خوست، محصلين پوهنتون بلخ و غيره. زنان و دختران نيز گاهی دست به تظاهرات می زنند، مثل تظاهرات زنان و دختران در تخار، تظاهرات زنان در فيض آباد بدخشان و تظاهرات محصلات پوهنتون کابل. بيشترين موارد اعتراضات و مظاهرات توده ئی به مسائل اقتصادی و شغلی مربوط است. اين مورد شامل تظاهرات کارگران، دست فروشان، مامورين پائين رتبه تنقيص  شده، افسران تنقيص شده پوليس و اردو(ارتش-ح)، معلولين و غيره است. يک مورد ديگر از اعتراضات توده ئي، مظاهرات پناهندگان برگشتی است.

□ دلايل نارضايتی ها و مخالفتها چيست ؟

دلايل مختلف دارد. اعتراضات عليه قوای اشغالگر در عکس العمل عليه خانه تلاشی ها، دستگيری ها و رويه تشدد آميز آنها صورت می گيرد. تظاهرات ضد حکومتی معمولا در رابطه با مسائل امنيتی بوقوع می پيوندند، مثل اعتراض در عدم جلوگيری از اختطاف (ربودن-ح ) گسترده اطفال ( مورد قندهار ) و يا اعتراض عليه بی بند و باری های قوت های مسلح دولتی ( مورد هرات ). متعلمين و محصلين معمولا در رابطه با خواست های تحصيلی شان دست به اعتراض می زنند، مثلا خواست اصلاح سيستم امتحانات کانکور پوهنتون ها، خواست ليليه برای محصلين مسافر و اصلاح وضع ليليه ها، اعتراض عليه فساد در تشکيلات معارف و يا اعتراض عليه بی امنيتی در محيط پوهنتون. زنان و دختران معمولا عليه بی بند و باری ها و زور گوئی های فرماندهان جهادی يا پوليس دست به اعتراض می زنند. کارگران يا عليه بيکاری اعتراض می کنند، يا عليه دستمزد ناکافی و يا عليه اخراج از کار. دست فروشان در اعتراض عليه مزاحمت های پوليس و مامورين شاروالی ( شهر داری )  دست به تظاهرات می زنند.  مامورين پائين رتبه معمولا عليه اخراج آنها از ادارات اعتراض می نمايند. افسران تنقيص شده اردو و پوليس نيز بخاطر اخراج از کار دست به تظاهرات می زنند. معلولين بخاطر عدم پرداخت معاش شان از طرف  وزارت شهدا و معلولين " چندين بار دست به اعتراض زده اند. پناهندگان برگشتی در اعتراض عليه بی سرپناهی و مرگ و مير پير مردان، زنان و اطفال شان از گرما و سرما معترض می شوند.   
به اين ترتيب اين اعتراضات در اکثريت قريب به اتفاق موارد متوجه اشغالگران و رژيم دست نشانده است.                        

□ برخورد حکومت با اين گونه اعتراضات توده ئی چگونه است ؟ آيا دست به برخورد خشن و سرکوب میزند ؟ 
برخورد های مختلف صورت می گيرد. خواست های اقتصادی و شغلی را معمولا ناديده می گيرند و بهانه شان اين است که بودجه ندارند. در موارد ديگر اگر اعتراضات تندی اختيار کند يا شعار های مظاهرات تند شود، به درجات مختلف دست به سرکوب می زنند.            

□ تندی اعتراضات و شعار های تند يعنی چه ؟
يعنی اينکه اعتراضات شکل خشن بگيرد و يا شعار هائی از قبيل مرده باد کرزي، مرده باد امريکا، مرده باد وطنفروشان و غيره مطرح شوند. 

□ اينها شعار های طالبان نيستند ؟ 
نه، اين حرکت ها معمولا خود بخودی و بدون سازماندهی از طرف کدام نيروی سياسی مشخص بوجود می آيند. بعضی از اين حرکت ها مثل اعتراضاتی که عليه توهين های مذهبی سربازان امريکائی در زندان گوانتانامو صورت گرفت، شکل مذهبی بخود می گيرد و خواهی نخواهی تا حد معينی به نفع طالبان تمام می شود. ولی حرکت های ديگر و اکثريت آنها چنين نيستند. روشن است که اين شعار ها را طالبان نيز مطرح می کنند. در چنين مواردی رژيم دست نشانده و اشغالگران امريکائی معمولا سعی می کنند  سرکوبگری شان را با تمسک به مشابهت شعار ها توجيه کنند. تا حال چندين مورد سرکوب خونين به وقوع پيوسته و مظاهرات بخاک و خون کشيده شده اند ؛ دو مورد در هرات، يک مورد در قندهار، يک مورد در غزني، يک مورد در وردگ، يک مورد در لوگر، دو مورد در کابل، دو مورد در ننگرهار و ... مجموع اين سرکوب ها بيشتر از پنجاه نفر تلفات و تعداد زيادی زخمی و دستگير داشته است.                               
□ گفتيد اکثريت حرکت های توده ئی با خواست های اقتصادی و شغلی به ميان می آيند.   ميزان دستمزد کارگران چقدر است ؟ 
عملا چيزی بنام قانون کار وجود ندارد. قانونی در اينمورد از زمان رژيم مزدور " شوروی " باقی مانده است که عملا مورد تطبيق نيست. دستمزد کارگران در موارد مختلف فرق می کند و يکسان نيست. يک کارگر روز مزد کارهای ساختمانی روزانه تا 200 افغانی مزد می گيرد که اگر سی روز در ماه کار پيدا کرده بتواند مزد ماهانه اش مبلغ 6000 افغانی می شود. ولی در موارد بسياری چنين نيست و اين کارگران روز های بيکاری زياد دارند. يک بنای ماهر روزانه طور اوسط  500  افغانی مزد می گيرد که اگر مکمل کار کند ماهانه 15000 افغانی می شود ، ولی  بنا ها  هم روز های  بيکاری  زياد دارند. در بخش کارگران   ترانسپورت   يعنی   دريور ها (راننده ها) و کلينر ها ( شاگرد راننده ها) ) وضع طور ديگری است. دريوران موتر های (خود روها- ح) بزرگ يعنی لاری های بارکش ( كاميون های بزرگ-ح) و بس های ( اتوبوس هاي-ح)‌ مسافر بری ماهانه از 10000 تا 15000 افغانی مزد می گيرند. دريور های موتر های خورد مسافر بري، چه تاکسی های شهری و چه موتر هائی که در شاهراه ها مسافر کشی می کنند، معمولا موتر را به اجاره می گيرند و يا عائد خالص روزانه را با صاحب موتر تقسيم می کنند. ولی کلينر ها ( شاگرد دريور ها ) اصلا معاش ندارند و مالکان موترها به دلخواه کم و بيش پول جيب خرجي، معمولا بصورت هفته وار،  به آنها می دهند. در شرکت های ساختمانی و " ان. جي. او " ها مزد کارگر طور اوسط 6000 افغانی و مزد بنا 15000 افغانی است و دريور ها از  8000 افغانی تا 15000 افغانی مزد می گيرند. کارگران کارخانه ها معمولا مزد شان به حساب روزانه نسبت به کارگران روی بازار کمتر است و معمولا از 3500 تا 4000 افغانی ماهانه است که روزانه کمتر از 150 افغانی می شود.  

□ دستمزد زنان کارگر چقدر است ؟ نسبت آن با دستمزد کارگران مرد چگونه  است ؟         
دستمزد زنان کارگر معمولا کمتر از دستمزد کارگران مرد است و در مواردی بسيار کم است. مثلا دستمزد زنان کارگری که در يک کارخانه سامان(وسايل-ح) برق سازی کار می کنند ماهانه 2000 افغانی است. ولی کارگران زنی که در پشم پاکي، کشمش پاکی و پسته پاکی کار می کنند، بصورت روزانه مزد نمی گيرند، بلکه برای پاک کردن مقدار معينی پشم يا کشمش يا پسته، مبلغ معينی پول به آنها پرداخت می شود. اين زنان کارگر معمولا با اطفال شان يکجا کار ميکنند. اگر مزد روزانه آنها را محاسبه کنيم، شايد به زحمت به 50 افغانی برسد. کارگران قالين باف، چه پسر و چه دختر، يا هيچ دستمزد ندارند و يا مزد بسيار کمی می گيرند. ميزان استثمار در قالين بافی بسيار شديد است. يک کارگر ماهر قالين بافی که بتواند به سمت استاد کار کند، حد اکثر ماهانه 2000 افغانی مزد دارد. در ساحات ديگر کارگری نيز دستمزد کارگران شديدا متفاوت است. 
ولی با وجود تمام اين مسائل، اولين مشکل کارگران در افغانستان عدم اشتغال است. با وجودی که خيل عظيمی از کارگران افغانستانی برای کار يابی به پاکستان و ايران و يا کشور های خليج آواره می شوند، ولی بازهم برای تعداد زيادی از کارگران داخل افغانستان کار پيدا نمی شود. در کارهای ساختمانی و سرک سازی ( جاده سازي)‌ زمينه های معين اشتغال می تواند برای کارگران بوجود بيايد، ولی تقريبا نصف اين زمينه های اشتغال را کارگران ماهر خارجی با دستمزد های نسبتا زياد در مقايسه با کارگران افغانستانی اشغال می کنند. کارگران افغانستانی ای که در کمپنی های سرک سازی خارجی کار می کنند، در خود افغانستان مورد تبعيض واقع می شوند و از لحاظ ملی مورد توهين وتحقيرقرار می  گيرند .  وضع  در  يک کشور تحت اشغال فقط همينگونه می تواند باشد.

 □ طالبان در شرايط كنونی در چه موقعيتی هستند؟ 
طالبان کنونی صرفا يک بخش از طالبان بر سر قدرت سابق هستند. طالبان چندين جناح بودند. يک جناح، ملا عمر و طالبان نزديک به وی بودند که سر سخت ترين جناح بنياد گرای طالبان محسوب می شدند. جناح ديگر ملا ربانی و اطرافيانش بودند که نسبت به جناح ملا عمر کم و بيش به اصطلاح معتدل بودند. ملا ربانی بعد از تصرف کابل توسط طالبان بحيث کفيل صدر اعظم ( نخست وزير ) حکومت طالبان تعيين گرديد. يک جناح ديگر همين گروپ امروزی " خدام الفرقان " بود که شامل ملا های نسبتا مسن تر  و نزديک به ملا ربانی بود. اينها جناح های اصلی طالبان بودند که شامل ملا ها و طلاب مدارس دينی می شدند. علاوتا طرفداران ظاهر شاه ( شامل کرزی و پدرش )، خلقی های گروپ شاه نواز تنی که عليه نجيب دست به کودتای ناکام زد و حزب افغان ملت ( شوونيست های پشتون ) نيز از طالبان حمايت سياسی و نظامی می کردند. بعد از آنکه کابل توسط طالبان تصرف گرديد، آنها عليه ظاهر شاه موضعگيری کردند و بر علاوه مدت زمان اندکی بعد از آن اعلام امارت اسلامی کردند و ملا عمر را امير المومنين خواندند. اين حرکت های طالبان تقريبا همزمان با نزديک شدن علنی آنها به اسامه بن لادن و القاعده صورت گرفت. در وضعيت جديد از يکجانب جناح  ظاهر شاه يعنی خاندان سلطنتی سابق و بروکرات ها و خوانين پشتون هوادار شان از طالبان فاصله گرفت و از جانب ديگر کم کم امريکائی ها ازطالبان دور شدند. از آن پس بود که پدر کرزی توسط طالبان ترور شد. پس از حادثه يازده سپتامبر سال 2001  خلقی ها، افغان ملتی ها، گروپ خدام الفرقان و حتی تا حدی طرفداران ملا ربانی از ملا عمر فاصله گرفتند. با از ميان رفتن امارت اسلامی طالبان، در واقع بخش کوچکی از طالبان که عمدتا افراد جناح ملا عمر را در بر می گيرد ،  مخالفت عليه امريکا و رژيم دست نشانده جديد را ادامه دادند. ولی سائر جناح ها تماما به درجات مختلف در رژيم جديد ادغام شدند .  تنها گروپ " خدام الفرقان " بيرون از رژيم باقی مانده بود که آنهم با وساطت حلقاتی از پاکستانی ها از مدت ها قبل به اين طرف با حکومت کرزی مصروف مذاکره است.      
از لحاظ نظامی نيز بخش کوچکی از نيروهای طالبان بر سر قدرت سابق، به جنگ ادامه داده اند. بخش مهمی از نيروهای آنها در جريان حملات نيروهای امريکائی نابود شدند. بخش ديگر بعد از شکست پراگنده گشته و مضمحل شدند. يک بخش از آن نيروها به حکومت پيوستند و در ترکيب قوت های نظامی مربوط به جناح کرزی سهم گرفتند.      
به اين ترتيب طالبان امروزی هم از لحاظ نظامی و هم از لحاظ سياسی بخش کوچکی از طالبان سابق را تشکيل می دهند. 
□ تعداد جنگ جويان فعلی طالبان چقدر است ؟ 

احصائيه دقيق وجود ندارد. امريکائيها تعداد آنهارا در حدود هزار نفر تخمين می زنند. خود طالبان نيز احصائيه دقيق نمی دهند ولی ادعا دارند که در سی ولايت از سی و چهار ولايت افغانستان نيرو دارند. اين نيروها مناطق متصرفه دائمی ندارند و به جنگ چريکی پراگنده ادامه می دهند. گاهی اوقات در گروپ های 200 نفره و 300 نفره دست به عمليات می زنند، بخصوص در مناطق نزديک به مرز پاکستان. نيروهای طالبان گاهی اوقات مناطق معينی را در بعضی ولسوالی های ( ولسوال از لحاظ تقسيم بندی شهر - بخش - وده معادل 0 بخش قرار می گيرد-ح) مناطق پشتون نشين کشور تصرف می کنند ولی قادر به حفظ طولانی مدت اين مناطق نيستند. به اين ترتيب عملا تمام کشور تحت اشغال قوت های مهاجم امريکائی و متحدين شان قرار دارد.  

□ طالبان فقط در مناطق پشتون نشين حضور دارند يا در مناطق ديگر هم هستند ؟  
در اين اواخر به نظر می رسد که در مناطق ديگر نيز هستند، اما در آنجا ها نيز اتکاء شان بيشتر بر ساکنين پشتون اين مناطق است. طالبان در زمان قدرت شان نيز بصورت عمده بافت تک مليتی داشتند و فعلا بصورت شديدی به پشتون ها محدود شده اند.         

□ برخورد مردم نسبت به آنها چيست ؟
توده های پشتون عمدتا با اشغالگران و رژيم دست نشانده مخالف هستند. طالبان تا حد معينی قادر اند از اين مخالفت به نفع خود شان استفاده کنند. به اين معنی که خدمات لوجيستيکی از آنها دريافت دارند و تا حد معينی از ميان شان سرباز گيری نمايند. اما اين توده ها بنا به دلايل مختلف، منجمله عدم کشش کافی شعار های فعلی طالبان، فعالانه در جنگ سهم نمی گيرند. واقعيت اين است که شعار های مذهبی کور به آن صورتی که توسط نيروهای سياسی مذهبی عليه " شوروی " ها و رژيم دست نشانده شان قابل استفاده بود، عليه امريکا و رژيم دست نشانده فعلی قابل استفاده نيست.  به دو دليل : اول اينکه امريکا " دوست نزديک " مجاهدين اسلامی در دوره مقاومت ضد " شوروی " بود و ماسک کمونيستی بر چهره ندارد و ثانيا به اين خاطر که رژيم دست نشانده فعلی " جمهوری اسلامی " است. اين دو عامل دست بدست هم داده و انگيزه های مذهبی مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده را تضعيف می نمايند. 
در ميان غير پشتون ها طالبان در واقع جای پائی ندارند. توده های غير پشتون در افغانستان به شدت با طالبان مخالف اند. البته هنوز هم در ميان غير پشتون ها تسليم طلبی  در قبال اشغالگران و رژيم دست نشانده گسترده است و يک عامل آن نيز ترس از برگشت مجدد رژيم طالبان است. ولی در ميان غير پشتون ها مخالفين اشغالگران و رژيم دست نشانده نيز از طالبان حمايت نمی کنند.   

□ طالبان تا چه اندازه به مثابه الترناتيوی در مبارزه عليه امريکا مطرح است ؟

  اگر از گلبدين ( گلبدين حكمتيار از  جنگ سالاران جهادی   سابق و  رهبر يك حزب بنيادگرا يعنی حزب اسلامی كه بعد از اشغال افغانستان توسط آمريكا و متحدين در دولت جديد نقش نگرفت) و اطرافيان فعلی اش که چندان قابل محاسبه نيستند بگذريم، واقعيت فعلی اين است که صرفا طالبان در افغانستان می جنگند. ازاين نظر نيروی باالفعل جنگنده فعلا همان هايند. اما جنگ  آنها نمی تواند عمق و گسترش يابد و رو به پيروزی برود. جنگ آنها حمايت فعال قدرت های امپرياليستی مخالف امريکا و همچنان بخش عمده طبقات استثمارگر بومی را پشت سر خود ندارد و از اين نظر به مثابه يک مقاومت ارتجاعی نيز چانس پيشرفت چندانی ندارد.  علاوتا طالبان شديدا به محدوديت مليتی گرفتار هستند و امکان گسترش و پايه گرفتن شان در ميان غير پشتون ها فوق العاده مشکل است. بر علاوه همان طوری که قبلا گفتيم شعار های مذهبی صرف در مبارزه عليه امريکای غير کمونيست و بلکه ضد کمونيست و همچنان جمهوری اسلامی افغانستان کار آئی چندانی ندارد. جنگ طالبان حمايت توده ئی فعالی را پشت سر خود ندارند و نميتوانند داشته باشند. حتی توده های شديدا مذهبی پشتون که تا حدی به آنها نزديک اند غالبا از آنها بصورت فعالانه حمايت نمی نمايند. خلاصه جنگ آنها دور نمای روشن ندارد. از اين نظر برپائی جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی نه تنها بخاطر سمت و سو دادن ملي، مردمی و انقلابی به مقاومت يک ضرورت است، بلکه می توان گفت که سرنوشت کل مقاومت ضد اشغالگران و رژيم   دست   نشانده   نيز  به   بر پائی و   پيشبرد چنين جنگی گره می خورد.

□ موقعيت حزب و وظايفی که درين دوره پيش روی خود قرار داده  چه است ؟   
ايجاد و پيشرفت پروسه وحدت براِی ما  يک گام بسيار مهم بود.  از هر لحاظ، هم از لحاظ ايدئولوژيک – سياسی و تشکيلاتی  حزب و هم از لحاظ  مسائل عملی مبارزاتی در افغانستان و در سطح بين المللي.   طی تقريبا دو ونيم سال ما مصروف پيشبرد اين پروسه بوديم تا اينکه با تدوير کنگره وحدت و ايجاد حزب کمونيست واحد در قالب حزب کمونيست ( مائوئيست ) افغانستان اين پروسه عمدتا موفقانه به پايان رسيد.  پس از تدوير موفقانه کنگره وحدت، وظيفه عمده در برنامه کاری ما، حد اقل تا زمان تدوير پولينوم دوم، تحکيم وحدت بدست آمده از لحاظ ايدئولوژيک – سياسی و تشکيلاتی تعيين گرديد.  در نتيجه طی مدت بعد از کنگره وحدت يکبار ديگر کار تحکيم برنامه و اساسنامه به عنوان محور تحکيم ايدئولوژيک - سياسی و تشکيلاتی در درون حزب پيشبرده شد.  به اين ترتيب طی مدت تقريبا يکسال گذشته  کار عمده ما رفتن پای فعاليت های توده ئی و شرکت در جنبش های توده ئی و يا فعاليت های مسلحانه نبود.  
تحکيم ايدئولوژيک – سياسی و تشکيلاتی حزب خوب پيشرفته است و جناح های سابق ديگر در حزب بخوبی حل و ادغام گرديده اند.  از لحاظ عملی کماکان اين پروسه تا حال دوام دارد ؛  ولی ضرورت است که هرچه سريعتر به مرحله بعدی گذر کنيم.  طی مدت بعد از کنگره ، تحکيم بخاطر اجرا و پيشبرد درست و اصولی وظايف آتی  مبارزاتی ضرور بود. اکنون ما بايد برای تعيين وظايف آتی مبارزاتي، بصورتی که شامل جزئيات برنامه تاکتيکی روز مره شود، در پولينوم دوم آمادگی بگيريم.   زمينه برای تعيين مشخص اين وظايف مبارزاتی رويهمرفته آماده شده است و نکات معين و مشخصی از آن روشن گرديده است.  در واقع طی مدت بعد از کنگره وحدت صرفا استحکام ايدئولوژيک – سياسی و تشکيلاتی  بصورت مجرد مطرح نبود، بلکه مسائل معين و مشخص ديگری نيز پيش پای ما قرار گرفت.  
يک وظيفه معين و مشخص گسترش فعاليت های مبارزاتی حزب است.  اين وظيفه  بصورت مشخص به فعاليت های ملی – دموکراتيک پيوند می خورد که جهت عمده آن را مسائل مبارزاتی مربوط به مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده در سطوح مختلف تشکيل می دهد.   اين مبارزات را تا حال ما نتوانسته ايم در سطح مبارزات مسلحانه ارتقا دهيم.  فعاليت های دموکراتيک ما، مشخصا در عرصه جوانان و زنان، تا حال فعاليت های محدود و محلی و همچنان عمدتا خارج کشوری بوده است.  يک سمت کار اين است که فعاليت های ملی – دموکراتيک را در داخل کشور به راه اندازيم و وسعت دهيم.  اين فعاليت ها بايد در خدمت به گسترش صفوف حزب قرار داشته باشد و بتواند  فعاليت های کمونيستی را وسعت بدهد.  ما بايد سعی کنيم که واحد های تشکيلاتی موجود حزب را بيشتر گسترش دهيم و واحد های جديد بوجود بياوريم .  يک  موضوع مشخص، برقراری ارتباط  با حرکت های توده ئی و جنبش های توده ئی است.  اجرای اين وظيفه مستلزم يک برنامه عملی مشخص است که از يک جانب به استحکام ايدئولوژيک – سياسی و تشکيلاتی حزب مربوط می شود و از جانب ديگر به گسترش تشکيلاتی و حضور در جامعه، به قسمی که توان برقراری ارتباط با اين حرکت ها وجود داشته باشد.  اگر ما در جاهائی که حرکت های توده ئی اتفاق می افتد حضور نداشته باشيم، تاثير گزاری های موثری روی اين حرکت ها نخواهيم داشت.  البته می توانيم با حمايت سياسی از اين حرکت ها زمينه را برای تاثير گزاری روی آنها مساعد بسازيم ولی بدون حضور در ساحه نمی توانيم بصورت منسجم و منظم تاثيرگزاری کنيم.  برای ما هنوز فعاليت های اتحاديوی و فعاليت های ديگری از اين قبيل در عرصه کارگران، اصناف شهری و روشنفکران  به عنوان طرحات عام می توانند مطرح باشد ولی در چشمرس نزديک هنوز برای ما صورت مشخص نگرفته اند.   منظورم از چشمرس نزديک از حالا تا زمان برگزاری پولينوم دوم است و يقينا بعد از پولينوم دوم ضرورت برای صورت مشخص دادن به اين طرحات مطرح خواهد شد.   تاثير گزاری های دراز مدت، منسجم و سازمان يافته روی توده کارگران، اصناف شهری و روشنفکران مستلزم آن است که ما طرحات مشخصی برای سازماندهی آنها داشته باشيم و اين طرحات را عملی کنيم.
از لحاظ پيشبرد وظايفی که مستقيما مربوط به مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده می شود زمينه های عينی و ذهنی وسيع وجود دارد و تا حد معين و مشخصی  موضعگيری های ايدئولوژيک – سياسی ما هم زمينه دارد.   ولی سنگر حاضر و آماده موجود نيست و وزنه ايدئولوژيک پيدا کردن برای حزب جهت دامن زدن به يک مقاومت ملی مردمی و انقلابی بسيار ضرور است.  اوضاع در سطح بين المللی نيز بصورت عموم همينطور است.  ولی در افغانستان اين ضرورت با توجه به تجارب زمان شوروی بسيار حاد است.  صد ها مسئله بروز می کند.   نقش گرفتن ما در مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده و نقش گرفتن ما در تمام  مسائل سياسی افغانستان  شديدا گره ميخورد به اينکه مسائل ايدئولوژيک چگونه پيش ميروند و چگونه مطرح ميشوند.    دو ساحه بزرگ اين عرصه يکی تبليغ و ترويج برای ايدئولوژی کمونيستی است و ديگری مبارزه عليه ايدئولوژی مسلط تئوکراسی اسلامي.   با توجه به تجارب مقاومت ضد شوروی موضوع صرفا اين نيست که شما در سطح ملی حرکت کنيد.  البته تضاد ملی با اشغالگران و رژيم دست نشانده عمده است ولی در برخورد با اين تضاد عمده هر طبقه طرحات و شعار های خود را مطرح می کند و بصورت مشخص مسائل ايدئولوژيک خود را به ميان می کشد.  اگر کمونيست ها طرحات و شعار های مشخص و مستقل خود شان را در رابطه با اين مسئله عمده مطرح نکنند يا مطرح  نتوانند  به  اين  مفهوم  است  که پرولتاريا در مقاومت ملی مستقلانه حضور ندارد.  به اين ترتيب است که چلنج بزرگ ايدئولوژيک – سياسی الزاما و اجبارا خود را مطرح می کند.   
سهولت ها و گشايش های نسبتا مهمی  بوجود آمده اند.   تجربه بسيار منفی تئوکراسی اسلامی طی دوران حاکميت جهادی ها و طالبان و تجربه بسيار منفی تئوکراسی اسلامی امريکائی مشرب فعلی گشايش های سياسی مهمی بوجود آورده و گشايش های ايدئولوژيک معينی نيز ايجاد کرده اند.   ولی اين گشايش ها بصورت خود بخودی به پيدايش يک فضای مبارزاتی ايدئولوژيک برای کمونيست ها منجر نمی شود.  برای ايجاد و گسترش اين فضای مبارزاتی بايد عملا به  مبارزه ايدئولوژيک – سياسی پرداخت.   بطور مشخص خواست حد اقلی که در رابطه با نظام دولتي، فعلا می تواند – و بايد - مطرح شود، سکولاريزم بجای اسلاميزم است که ايدئولوژی حاکم رژيم دست نشانده و همچنان طالبان را به چلنج می طلبد.  وضعيت در افغانستان قسمی است که فقط کمونيست ها می توانند – و بايد – خواست برقراری نظام دولتی غير مذهبی را بصورت قاطع مطرح کنند.   در افغانستان حتی مدرنيست ها نيز در مورد خواست برقراری نظام دولتی غير مذهبی قاطع نيستند و با توسل به تئوری نسبيت فرهنگی و چيز های ديگری از اين قبيل مسئله را ماستمالی می کنند و تحت عنوان اينکه گويا فعلا شرايط جامعه مساعد نيست به اصطلاح حرف های شان را جويده جويده می گويند.  خواست نظام سکولاريستی  و خواست  جدائی  دين  از دولت در پهلوی خواست های ديگر ملی – دموکراتيک، خواهی نخواهی مبارزات ايدئولوژيک حول مسائل اسلامی و ايدئولوژی اسلامی و نقش اسلام در جامعه را دامن می زند.  
طبعا اجرای درست، اصولی و موفقانه دو وظيفه ايدئولوژيک بزرگ مرتبط بهم بوده و توام با هم پيش برده ميشوند.  اجرای موفقانه اين دو وظيفه ما را قادر خواهد ساخت که از لحاظ ايدئولوژيک در سطح جامعه و در بين مردم قسمی زمينه سازی کنيم که مبارزات عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده به آنصورتی که ما ميخواهيم دامن بخورد.   بصورت مشخص، اجرای موفقانه وظايف ايدئولوژيک مارا قادر خواهد ساخت که در حرکت های توده ئی نقش مستقل خود را بازی کنيم.   ما بايد مبارزه عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده را به قسمی دامن بزنيم و در ارتقا و گسترش آن به قسمی کوشش کنيم که اين مبارزات در مسير مقاومت ملی مردمی و انقلابی جريان پيدا کند، در غير آن تجربه جنگ مقاومت ضد شوروی دوباره تکرار می شود.  
پيشبرد اين وظايف ايدئولوژيک در سطح وسيع را ما بايد بصورت مشخص برنامه ريزی  کنيم و در پيوند با آن، اشکال معين پيوند با توده ها و جنبش های توده ئی را ايجاد کنيم.  ما بايد از تجارب مشخص جنبش بين المللی و همچنان تجارب گذشته خود مان در اين عرصه حد اکثر استفاده را به عمل آوريم، ولی بايد در نظر داشته باشيم که ساحات مشخصی از اين عرصه کماکان  برای  ما  نا شناخته  است .   بايد جرئت مندانه وارد عمل شد و ساحات ناشناخته را در جريان پيشبرد مبارزات برای خود روشن ساخت.  به اين صورت است که می توانيم فعالانه در مبارزات توده ئی سهيم و درگير شويم و زمينه را برای گسترش صفوف حزب  مساعد نمائيم. 
در واقع اجرای موفقانه اين وظايف در يک سطح حد اقل يکی از جوانب مهم  تدارک برای جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی را تشکيل می دهد.   در جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابي، دامن زدن به فعاليت های مسلحانه صرف نمی تواند مطرح باشد.  اين جنگ به اين صورت نمی تواند براه بيفتد که شما برويد صرفا به مسلح ساختن افراد بپردازيد و عليه قوای اشغالگر و رژيم دست نشانده دست به اقدام بزنيد.  تدارک ايدئولوژيک – سياسی و تشکيلاتی خود حزب ضرور است، تدارک توده ئی ضرور است و تدارک لوجيستيکی ضرور است.   به عبارت ديگر ما بايد بصورت جدی برای ساختن پايه های ايدئولوژيک – سياسی و تشکيلاتی  و توده ئی جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی کوشش و تلاش نمائيم.  
در زمان شوروی جنبش چپ افغانستان به مقاومت مسلحانه نسبتا وسيعی دست زد، اما به تحکيم پايه های ايدئولوژيک – سياسي، تشکيلاتی و توده ئی مستقلانه  جنگ انقلابی کمتر توجهی به عمل آورد و به احساسات ملی ضد تجاوز و اشغال توده ها بسنده کرد.  اما بر عکس تئوکرات های اسلامی  به شدت برای تحکيم و گسترش مواضع ايدئولوژيک – سياسی خود فعاليت کردند  و شعار های شان را قاطعانه و صريح بلند نمودند و مواضع شان را در عرصه های سياسی و نظامی به طور روز افزون تحکيم کردند.  آنها به اين صورت توانستند که  جبهات خود بخودی نبرد توده های مردم را، با تکيه بر حمايت های وسيع بين المللی ای که در اختيار داشتند، يکی پس از ديگری تحت کنترل بگيرند.       
وحدت بين مائوئيست ها و تشکيل حزب کمونيست ( مائوئيست ) افغانستان گام مهمی در مسيرتدارک برای برپائی جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی در کشور محسوب می گردد.  اما به تنهائی کافی نيست.  بايد برای اجرا وپيشبرد وظايف تدارکی ای که در برنامه و اساسنامه حزب مطرح گرديده اند جدا و با تمام قوت کوشش به عمل آورد. الزامی نيست که جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی  به مثابه يک جنگ مقاومت سرتاسری براه بيفتد. در يک حالت غير سرتاسری هم می توان آنرا دامن زد و به پيش برد.  واقعيت اين است که در شرايط امروزی افغانستان در بدو امر صرفا می توان در نقاط معين و مشخص ( مناطق پيشرو ) و توسط نيرو های کوچک و کم عده ( با تکيه بر اعضای حزب و توده های پيشرو ) جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی را براه انداخت.   ولی کاملا ضرور است که در همين سطح نيز وظايف دوره تدارک را بطور اصولی و موفقانه اجرا نمود تا بتوان از مرحله تدارک جنگ به جنگ عملی گذر کرد.  ولی در عين حال کاملا لازم است که تدارک ايدئولوژيک – سياسي،  تشکيلاتي، توده ئی و لوجستيکی برای برپائی جنگ، خود به يک پروسه طولانی و دراز مدت ديگر مبدل نگردد.

       ما تجربه " حزب کمونيست افغانستان " را داريم.  در مرحله اول تصور اين نبود که  آن حزب بيشتر از ده سال عمر کند ولی نتواند به جنگ انقلابی دست بزند.   در آن دوران يکی دوبار برای  براه انداختن فعاليت های مسلحانه تلاش صورت گرفت.  ولی واقعيت  اين بود که " حزب کمونيست افغانستان " توان ايدئولوژيک – سياسي، تشکيلاتی و توده ئی  برپائی جنگ انقلابی را نداشت و هر باری که خواست حرکت عملی جنگی براه بيندازد، ضايعات و تلفات داد .  ضايعات تنها از لحاظ تشکيلاتی ببار نيامد بلکه مهم تر از آن، ضايعات ايدئولوژيک – سياسی بود يعنی انحرافات بوجود آمد  و کسانی از صفوف حزب به طرف راست غلطيدند.  اين مسئله را بايد جدا متوجه باشيم و با توجه به اضطراريت بسيار شديد برپائی جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابي، هم از لحاظ جوابگوئی به الزامات جنبش بين المللی انقلابی و هم از لحاظ جوابگوئی به ضرورت های خود مقاومت عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده، به شدت برای آماده  ساختن مان از هر لحاظ برای دست زدن به جنگ  مبارزه کنيم.   فقط به اين صورت، مرحله تدارک به يک مرحله طولانی مبدل نخواهد شد.  يقينا تمام سرنوشت آينده حزب ما و تمام سرنوشت آينده جنگ مقاومت ملی مردمي و انقلابی ، مشروط به پيشبرد اصولي، موفقانه و هرچه سريعتر اين وظايف است.  ما بايد هوشيار باشيم که تحت عنوان اجرای اصولی وظايف تدارکي، برپائی جنگ برای يک دوره طولانی به عقب نيفتد . .                              
وظيفه  و شعار مرکزی  حزب ،  بر پائی جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی به مثابه شکل مشخص کنونی جنگ خلق در افغانستان است و تمام وظايف و شعار های مبارزاتی ديگر حزب  بايد در خدمت تحقق عملی و پيشبرد اين شعار و وظيفه مرکزی قرار بگيرد.  تحقق عملی اين وظيفه و شعار يک مسئوليت اضطراری است.   بايد بيرق جنگ مقاومت ملی مردمی  و انقلابی يعنی جنگ مقاومت تحت رهبری مائوئيست ها در افغانستان هر چه زود تر به اهتزاز در آيد .  اين  اضطرار نه تنها بخاطر ضرورت جنبش کمونيستی افغانستان و ضرورت مردم و ضرورت توده های کارگر و دهقان در افغانستان، بلکه از لحاظ مسائل جنبش بين المللی کمونيستی نيز مطرح است.   در اوضاع کنونی جهان، کارزارتجاوزکارانه و اشغالگرانه امپرياليست های امريکائی و مقابله و مقاومت عليه  آن،  لب و لباب تضاد عمده کنونی جهان يعنی تضاد ميان امپرياليست ها از يکطرف و خلق ها و ملل تحت ستم از طرف ديگر را در خود فشرده کرده است.  افغانستان يکی از مراکز گرد باد های اين توفان جهانی است.  عقبماندگی در اين عرصه نبرد و بر افراشته نبودن درفش مستقل جنگی کمونيست ها  يعنی درفش جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی درينجا علامت ضعف کل جنبش بين المللی کمونيستی و به معنی مشخص کلمه ضعف جنبش انقلابی انترناسيوناليستی است.  ما در اينجا نسبت به مرکز ديگر گرد باد های اين توفان يعنی عراق يک امتياز داريم. 

امتياز ما در اينجا اين است که حزب کمونيست (مائوئيست ) داريم.  بايد اين حزب را به نيروی قادر به برپائی و رهبری جنگ مقاومت ملی مردمی و انقلابی عليه اشغالگران و رژيم دست نشانده مبدل نمائيم ،  به قسمی که جنگ مقاومت بتواند در مسير پيروزی انقلاب دموکراتيک نوين به پيش رود و زمينه سازانقلاب سوسياليستی آينده در افغانستان گردد.